.•٭ ساتگنی ٭•.
.:.ساتگنی در دست سر بر کوی تو ، تا ببینم روی و بوی موی تو.:.
دلم براي همه چيز تنگ شده بود و بيشتر از اون آدمايي كه تو اين دنياي عجيب عاشقشون بودم! كسايي كه لذت بودنشون لحظه ها رو سبك ميكنه و دردا رو آروم و هيچي به اندازه ي همدرديهاشون دوست داشتني نيست... حرف براي زدن زياد دارم اما نميگم!چون اين اتفاقاي ناشيرين دو سه هفته ي اخير دنيامو داغون كرده... صحنه هايي رو ديدم و شنيدم كه نبايد و چند باري كه نزديك بود خودم يكي از اون بدبختايي باشم كه درد ميكشن گوشه ي بيمارستانا و قبل از اون تو اتاقاي بازجويي... حرفام انگار تموم شدن و مثه دود آتيش رفتن تو هوا و از اون بالا داد ميزنن... ديگه چيزي واسه گفتن نيست... . . . كنكورم خدا رو شكر خيلي خوب بود!سخت كه بود اما براي همه...سياهي لشكرم كه زياده الحمدلله...!!! مطمئنم يكي از بهترينام!كُري خوندم واسه همه كه رتبه م زير 30 ميشه والبته با اعتماد به نفس خفن پارسه اي(!) معتقدم نفر هجدهم امسالم! حالا ببينين ديگه...! فعلا چيزي ندارم بگم تا بعد!الان دارم از خونه ي پسر خاله م مينويسم چون مثه هميشه هاي موندني سيستمم تركيده..!!! تا بعد...دوستون دارم زياد... درپناهش... فهلا...!
به نام عزیزی که جان داد... درود و دو صد بدرود به همه! فقط خودش میدونه دلم واستون چقدر لک زده بود! متاسفانه طی حادثه ناگواری، رمز عبور بلاگ قبلیمو فراموش کردم!( بعدم از آذر ماه دیگه دور کامپیوتر خط کشیدمممممممممممم به چه قرمزی! الانم خیلی زیاد مخشولم! تنها خواستم ابراز دلتنگی و وجود کنم و اینجا رو بسازم که بعد از کنکور یه جایی داشته باشم! سرم زیادی شلوغه!ایشالله کنکورمو که توپ دادم و ترکوندم...(گوشش کرررر!) میام با کلــــــــــــــــــــــــــــــــــی ماجرا...!(روز از نو روزی از نو) دوستون دارم انقدر زیاد که ((تا)) نداره...هر چقدر میخواین بکشینش... دعام کنین خواهشن الان بدبخت ترینم و چشم امید یه دنیــــا...! قربوسه همه... مواظبت خودشون باشین! فهلا بابیلی...! در پناهششش........ راستی! عید ۳۲ روزه تون مبارکا باشه...!![]()
![]()
فرزانه و خیلیهای دیگه هم ستاره سهیل شدن و من بی خبرررررررر...![]()
![]()
![]()
![]()
) در نتیجه قیدشو زدم!هر کار هم کردم نشد که پس بگیرم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


